مرتضى مطهرى
127
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
« هست » باشد و ممكن است « نيست » باشد « 1 » . مثلا اگر « انسان » را به عنوان يك ذات و ماهيتى كه او را تعقل مىكنيم در نظر بگيريم مىبينيم كه خيلى چيزها را جزء معنى انسانيت در نظر گرفتهايم ، مثلا جوهر را در نظر گرفتهايم ؛ نمىتوانيم بگوييم « انسانى كه ممكن است جوهر باشد و ممكن است جوهر نباشد » . فرض انسان فرض جوهريت هست ؛ فرض انسان فرض جسميت هست ؛ فرض انسان فرض حيوانيت هست ؛ يعنى در بطن اين مفهوم همهء اينها هست . اما در بطن اين مفهوم « نيستى » نيست ؛ يعنى نمىشود گفت « انسان آن چيزى است كه جوهر است و جسم است و حيوان است و . . . كه نيست » ؛ « نيستى » ديگر جزء مفهوم انسان نيست « 2 » .
--> ( 1 ) . - مقصود ماهيت كلى است يا ماهيت جزئى ؟ استاد : حالا عرض مىكنم . به كلى و جزئى هم مىرسيم . اين كه عرض كردم باز با تقريرهاى ديگر مطلب را بيان مىكنم منظورم همان جنبهء كلى و جزئى بود كه بعد وارد اين بحث بشويم . ( 2 ) . - يعنى با فرض وجودش « نيستى » جزء مفهوم او نيست ؟ استاد : نه ، حتى با عدم فرض وجودش . مىخواهيم بگوييم كه از ايندو هيچكدام جزء مفهوم انسان نيست . در خود اين ذات و در بطن اين معنا و مفهوم ، « نيستى » نيست ، همچنانكه در بطن اين مفهوم ، « هستى » هم نيست . - يعنى يك امر ثالثى است بين هستى و نيستى ؟ استاد : نه ، در واقع امر ثالثى نيست ، اما در بطن مفهومش هيچكدام از اينها نيست . البته انسان در واقع و نفس الامر يا هست يا نيست ، اما فرق است ميان اينكه بگوييم در بطن اين مفهوم « هستى » يا « نيستى » هست و اينكه بگوييم در واقع هست يا نيست . بله ، در واقع ممكن است « هست » باشد و نيز در واقع ممكن است « نيست » باشد ولى به هر حال در بطن معنى انسان هيچكدام از اينها نيست . - يعنى عدم الاعتبار است . استاد : بله ، عدم الاعتبار است . - آن وقت نه وجود خارجى نه وجود ذهنى ؟ هيچكدام ؟ استاد : حتى وجود ذهنى هم در بطن اين مفهوم نيست . - آن وقت چگونه مىشود ؟ حيثيتش چيست ؟ استاد : مطلب همين است كه ايشان اشاره كردند كه عدم الاعتبار غير از اعتبار عدم است . نمىخواهيم بگوييم اين انسان چيزى است كه نه در ذهن وجود دارد و نه در خارج و نه هست و نه نيست ؛ محال است چنين چيزى . اين انسان در واقع يا هست يا نيست و اگر هست يا در خارج وجود دارد يا در ذهن يا در هر دو ؛ ولى بحث در اين است كه آيا هستى و يا نيستى ( چه هستى ذهنى و چه هستى خارجى ) در بطن اين مفهوم هست يا نيست . حالا اجازه بفرماييد مثالى عرض كنم :